شخصیت (2)

شخصیت (2)

عامل شخصیت، محوری است که تمامیت قصه بر مدار آن می چرخد.کلیه عوامل دیگر، عینیت، کمال، معنا و مفهوم و حتی علت وجودی خود را از عامل شخصیت کسب می کنند.
قصه نویسی | رضا براهنی | نشر البرز

شخصیت

شخصیت

ساده ترین تعریف درباره شخصیت این خواهد بود که : شخصیت، شبه شخصی است تقلید شده از اجتماع که بینش جهانی نویسنده بدان فردیت و تشخیص بخشیده است.
قصه نویسی | رضا براهنی | نشر البرز

کاراکتر

کاراکتر

در یونان کهن کلمه “کاراکتر” علاوه بر معنا و مفهومی که ارسطو برای تراژدی از آن استنباط کرده است، عبارت از طرح های منثوری بود از تیپ های مختلف آدم ها که در الگوی خاصی گنجانده شده بودند.
پینوشت: کاراکتر از ریشه “Kharassein” به معنی حکاکی کردن و عمیقا خراش دادن گرفته شده است.شاید کلمه در اصل، سانسکریت و به معنای خراشیدن فارسی امروز باشد.
قصه نویسی | رضا براهنی | نشر البرز

کشف

کشف

کشف در اصطلاح ادبیات داستانی و ادبیات نمایشی، فرایند آگاهی شخصیت اصلی یا یکی از شخصیت‌های اصلی اثر داستانی از نکته‌ای اساسی است که تا آن لحظه بر او مجهول بوده‌است. این فرایند غالباً در لحظهٔ اوج یا گره‌گشایی روی می‌دهد
شریفی، محمد. محمدرضا جعفری | فرهنگ ادبیات فارسی | فرهنگ نشر نو و انتشارات معین

گره گشایی

گره گشایی

گره‌گشایی در اصطلاح ادبیات داستانی و ادبیات نمایشی، به حادثه یا حوادثی اطلاق می‌گردد که به دنبال اوج داستان یا نمایشنامه روی می‌دهد و باعث گشایش گره‌افکنی‌های پیشین می‌گردد و معمولاً سرنوشت قهرمان و یا شخصیت‌ها را معلوم می‌کند
شریفی، محمد. محمدرضا جعفری | فرهنگ ادبیات فارسی | فرهنگ نشر نو و انتشارات معین

سعدی (1)

سعدی (1)

“آنکه خدا را وصف کرد، محدودش نمود و آنکه محدودش کند، او را به شمار آورده، و آنکه خدا را به شمار آورد، ازلیت او را باطل کرده است، و کسی که بگوید: خدا چگونه است؟ او را توصیف کرده، و هر که بگوید: خدا کجاست؟ مکان برای او قائل شده است، خدا عالم بود آنگاه که معلومی وجود نداشت، پرورنده بود آنگاه که پدیده ای نبود و توانا بود آنگاه که توانایی نبود.”

قسمتي از خطبه ١٥٢ نهج البلاغه

اوج یا بزنگاه

اوج یا بزنگاه

اُوج یا بِزَنگاه در اصطلاح ادبیات داستانی و ادبیات نمایشی، شورانگیزترین و تنش‌زاترین و برانگیزاننده‌ترین و عالی‌ترین لحظه است که طی آن بحران به نهایت تعارض خود می‌رسد و گره‌گشایی به دنبال آن می‌آید. اوج در واقع ادامهٔ حوادث گذشته و نتیجهٔ منطقی آنها است.
بزنگاه =زمان آغاز تغییر مسیر یک حرکت
شریفی، محمد. محمدرضا جعفری | فرهنگ ادبیات فارسی | فرهنگ نشر نو و انتشارات معین

انواع نمود کشمکش

انواع نمود کشمکش

کشمکش غالباً به چهار صورت نمود می‌یابد.
کشمکش جسمانی: آن است که دو شخصیت در درگیری خود به زور و نیروی جسمی متوسل شوند.
کشمکش ذهنی: آن است که دو شخصیت به طور ذهنی با یکدیگر بستیزند.
کشمکش عاطفی:آن است که احساس درونی یا شور و شوقی سودایی یک شخصیت، جدالی پدید آورد.
کشمکش اخلاقی: آن است که شخصیت با اصول یا یکی از اصول اخلاقی حاکم بر اجتماع سر ستیز داشته باشد.
شریفی، محمد. محمدرضا جعفری | فرهنگ ادبیات فارسی | فرهنگ نشر نو و انتشارات معین

کشمکش

کشمکش

کشمکش یا جدال در اصطلاح ادبیات داستانی و ادبیات نمایشی، تقابل میان شخصیت‌ها یا نیروهای مختلف داستان است که بنیاد حوادث را پی می‌ریزد. کشمکش ممکن است میان یک شخصیت با یک یا چند شخصیت دیگر یا با جامعه، یا یک شخصیت یا یک نیرو، یا دو نیرو باهم، یا یک شخصیت با خودش باشد
شریفی، محمد. محمدرضا جعفری | فرهنگ ادبیات فارسی | فرهنگ نشر نو و انتشارات معین

گره افکنی

گره افکنی

گره‌افکنی در اصطلاح ادبیات داستانی و ادبیات نمایشی، خلق حوادث و موانع موقعیت‌های دشوار برای گسترش پیرنگ داستان یا نمایشنامه است که باعث کشمکش می‌گردد و سرانجام به گره‌گشایی می‌انجامد.
شریفی، محمد. محمدرضا جعفری | فرهنگ ادبیات فارسی | فرهنگ نشر نو و انتشارات معین